|
کانون شعر و ادب برگزار می کند: "عصر شعر برگریزان" زمان: ۲۴ آذر ساعت ۱۷-۱۵ مسابقه اشعار به داوری محمد مهدی سیار از شما علاقه مندان دعوت می کنیم برای شرکت در بخش شعرخوانی و بخش مسابقه، آثار خود را در قالب شعر کلاسیک، آزاد و ترانه، تا تاریخ ۱۸/۹/۸۸ به یکی از دو شکل زیر ارسال کنید. - به سرکار خانم نصیر زاده (اتاق ۴۰۹) تحویل دهید. - به ایمیل کانون ( kanoon_sheroadab@yahoo.com ) ارسال کنید. بدیهی است تنها اشعاری که تا این تاریخ ارسال شوند، در بخش شعرخوانی و مسابقه شرکت داده می شوند. + نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 12:22 توسط کانون شعر و ادب |
کجای عشق منی٬ مطلع خیالی من؟ هوای دست تو را کرده دست خالی من تو هم بیا به زمین خوردنم بخند... بخند... به خنده ی "تو" می ارزد شکسته بالی من! هنوز حق دلم نیست چشم ابری تو٬ دو قطره اشک بریزد به خشک سالی من؟ تو از تبار بلوری٬ تبار آینه ها... چه نسبتیست تو را با دل سفالی من؟؟ تو هم نقاب به صورت نزن که غیر از تو کسی شبیه خودش نیست در حوالی من من و تو لایق این اشتراک زیباییم "لبان لات تو و چشم لا ابالی من!!!" هوای دست تو را کرده دست خالی من کجای عشق منی مطلع خیالی من...؟ "حسین زحمتکش" + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 22:11 توسط کانون شعر و ادب |
شب و روزم يكی ميشه، اگه دلگيری از من
تب دستاتو اين روزا چرا مي گيـری از من تو از احساس من دوری ، نميشه سهم من باشی؟ نگو دنيای ما دوره، نگو ميـری كه تنها شی به چشمای تو می بندم تمام دلخوشی هامو بگو تنها نميذاری همين دستای تنهامو برای من كه محكومم به جرم بودنٍ با تو چه ترسی داره اين مردن ،اگه می گيره غم هاتو چه غمباره جداييمون، چه تنها ميشه دنيامون يه روزی از هميـن روزا ترانه ميـشه حرفامون سعید غلامی(قاصدک) + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 17:27 توسط کانون شعر و ادب |
در دو جلسه یکشنبه و سه شنبه هفته گذشته کانون شعر و ادب، اعضای جدید شورای مرکزی کانون انتخاب شدند و ظایف و مسئولیت های اعضا در ترم جاری مشخص شد.
همچنین برای برگزاری برنامه های آینده کانون شعر و ادب، برنامه ریزی صورت گرفت. از جمله آن ها چاپ شماره جدید گاهنامه ادبی "رخشه" و برگزاری عصر شعری با عنوان "برگریزان" می باشد. کمیته اجرایی عصر شعر نیز تشکیل شده است از این دوستان: سعید غلامی، طاهره سادات نجفیان، پریا ابراهیمی، زینب آذرنوش، سپیده عامری، سارا میر شجاعی لطفا منتظر خبرهای بعدی کانون شعر و ادب باشید. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 16:33 توسط کانون شعر و ادب |
گاهی كه میآید صبا دامنكشان از گلشنت زندهیاد محمود شاهرخی + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 23:0 توسط کانون شعر و ادب |
جلسات هفتگی کانون شعر و ادب، هر هفته: یکشنبه ۱۴-۱۲، کلاس ۳۰۷ سه شنبه ساعت ۱۳:۳۰-۱۱:۳۰، کلاس ۲۱۵ برگزار می شود. + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 21:11 توسط کانون شعر و ادب |
تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن، سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم... شباهنگام، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم. ۲۱ آبان، سالروز تولد "نیما یوشیج" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 21:46 توسط کانون شعر و ادب |
به عهدی كه شكستی تو من ساده وفا كردم
برايت شعر هم گفتم ولی گويی خطا كردم تو گفتی قلب پر مهرت برو جای دگر بسپار نمی دانی به چه سختی دل از مهرت جدا كردم پس از رفتن نمی دانم برای چندمين تكرار خودم را در تو و عشق تو را در خود فنا كردم اگر چه نام تو روی زبانم سخت می چرخيد ولی من باز هم اسم قشنگت را صدا كردم تو رفتی و كسی از من نمی پرسد كه من آن روز چرا در حال رفتن هم برای تو دعا كردم "طاهره سادات نجفيان" + نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 20:21 توسط کانون شعر و ادب |
جلسات هفتگی كانون شعر و ادب برنامه ها: آموزش ادبی، شعرخوانی، نقد اشعار، گفتگو درباره موضوعات ادبی و... هر هفته: يكشنبه ساعت ۱۴-۱۲ ، کلاس ۳۰۷ سه شنبه ساعت ۱۳:۳۰-۱۱:۳۰ ، سالن اجتماعات دانشگاه علم و فرهنگ + نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 14:23 توسط کانون شعر و ادب |
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند از دل برکه شب سر زد و تابید به خورشید تا دل روشن نیلوفری اش پاک بـمانـد دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوخت که گریبـان سحر تـا به ابـد چاک بمانـد خوشه سرمست رسیدن شد و از شاخه فرو ریخت تا که در خاک رگ و ریشه این تاک بماند هر چه دیدیم از این چشم، همه نقش بر آب است نیست نقشی که در آیینه ادراک بماند جـز صدای سخن عشق صدایی نشنیـدم که در این همهمه گنبد افلاک بماند ۸ آبان، سالروز درگذشت قیصر امین پور + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 19:28 توسط کانون شعر و ادب |
جلسه کانون شعر و ادب زمان: سه شنبه ۵ آبان، ساعت ۱۳-۱۱:۳۰ مکان: کلاس ۳۰۷ + نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388 15:33 توسط کانون شعر و ادب |
ای دل لبریز از شوق و امید!
کاش می دیدی که فردا نیستیم. کاش می دیدی که چون پنهان شدیم در همه آفاق پیدا نیستیم گرچه هر مرگی تسلی بخش ماست کاندر این هنگامه تنها نیستیم! بدتر از مرگ است آن دردی که: باز زندگی می خندد و ما نیستیم! ۳ آبان، سالروز درگذشت فریدون مشیری + نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 22:50 توسط کانون شعر و ادب |
جلسه کانون شعر و ادب زمان: یکشنبه ۳ آبان، ساعت ۱۳:۳۰-۱۱:۳۰ مکان: کلاس ۳۰۷ مشتاق حضور گرم شما هستیم! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 22:11 توسط کانون شعر و ادب |
انگار غزل آب نباتی شده باشد
"حسین زحمتکش" + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 20:54 توسط کانون شعر و ادب |
جلسه شعرخوانی کانون شعر و ادب زمان: یکشنبه ۲۶ مهر، ساعت ۱۳:۳۰-۱۱:۳۰ مکان: کلاس ۳۰۷ + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 20:21 توسط کانون شعر و ادب |
در نمازم خم ابروی تو در ياد آمد حالتی رفت كه محراب به فرياد آمد از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار كان تحمل كه تو ديدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و كار به بنياد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان تا بگويم كه ز عهد طربم ياد آمد ۲۰مهر، روز بزرگداشت حافظ شیرازی + نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 23:56 توسط کانون شعر و ادب |
اولین جلسه شعر خوانی کانون شعر و ادب در ترم جاری، دیروز ۱۹ مهر، با استقبال دانشجویان ورودی جدید و دوستان علاقه مند به شعر و ادب در کلاس ۳۰۷ برگزار شد.
در بخش اول جلسه، به منظور آشنایی بیشتر، خلاصه ای از فعالیت های سابق و برنامه های آینده ی کانون شرح داده شد. در بخش دوم، جلسه با شعر خوانی دوستان به پایان رسید. جلسه ی بعدی کانون شعر و ادب، هفته آینده، یکشنبه ۱۳:۳۰-۱۱:۳۰ برگزار خواهد شد. + نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 23:40 توسط کانون شعر و ادب |
از تمام علاقه مندان به شعر و ادب دعوت می کنیم در این جلسه شعرخوانی، ما را همراهی کنند. زمان: یکشنبه ۱۹ مهر، ساعت ۱۴-۱۲ مکان: اتاق ۳۰۷ منتظر حضور پر از مهرتان هستیم! + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 0:11 توسط کانون شعر و ادب |
هر كجا هستم ، باشم، ۱۵ مهر، سالروز تولد "سهراب سپهری" + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 0:0 توسط کانون شعر و ادب |
جشن كانون های فرهنگی ويژه ی دانشجویان ورودی ۸۸ زمان: ۱۲ مهر ماه ، ساعت ۱۴ مکان: سالن اجتماعات دانشگاه علم و فرهنگ مشتاق حضور گرم شما دانشجویان جدید الورود هستیم! + نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388 13:37 توسط کانون شعر و ادب |
گفتم برای آنکه بماند حدیث من ۳۰ شهریور، سالروز تولد "فریدون مشیری" + نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 0:54 توسط کانون شعر و ادب |
دیواره ی قلب تو را گچ یا که سیمان کرده اند تا دل شکستن را برایت خوب ! آسان کرده اند در تست بد شانسی ببین من جفت شیش آورده ام!؟! حالا که من دل داده ام ، دل را چه ارزان کرده اند من تشنه ات بودم ولی حتی دریغ از جرعه ای خب دیدنت را جیره ای ! لیوان به لیوان کرده اند از بعد از آن وقتی که دل ، با سنگ رفتارت شکست هر تکه اش را گوشه ای بردند و پنهان کرده اند من یک گلایل میخرم این بار وقت دیدنت عشق مرا با کشتنش ! "این گونه" درمان کرده اند من بی غرض گفتم ولی این واقعیت را بدان این حرفها ! چشم مرا مهمان باران کرده اند "امیر سهرابی" + نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 23:39 توسط کانون شعر و ادب |
برای چیدن گل سرخ، نه اره بیاور، نه تبر!
سرانگشت ساده ی همان ستاره بی آسمانم...بس، تا هر بهار به بدرقه فروردین، هزار پائیز پریشان را گریه کنم. هم از این روست که خویشتن را دوست می دارم. برای کشتن من، نه کوه و نه واژه، اشاره ی نگاهی نابهنگامم...بس، تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم. هم از این روست که تو را دوست می دارم.... از کتــاب "عاشق شدن در دی ماه، مردن به وقت شهریور" بـه قلـم سید علی صالحی + نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 23:36 توسط کانون شعر و ادب |
شکر میان کلامت ، چقدر شیرینی چقدر دوستتان دا... ، ولی نمی بینی شبیه حس شکستن ، شبیه پژمردن دچار حس غمم هر زمان که غمگینی به محض دیدن دستت که می رود سویش ببین چه خنده کند ، آن گلی که می چینی خدای من شده ای ! جبرئیل مبهوتت تو دین من شده ای پس نگو که :"بی دینی" برای من که برایت همیشه مجنونم تو "جام محکم و سختی" و قلب من "چینی" تمام سهم دلم از شما نوشتن بود به قدر عمر خودم ، باز هم نمی بینی "قاصدک" + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 14:34 توسط کانون شعر و ادب |
غم که میآید در و دیوار، شاعر میشود مینشینی چند تمرین ریاضی حل کنی تا چه حد این حرفها را میتوانی حس کنی؟ تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم باز میپرسی: چهطور اینگونه شاعر شد دلت؟ گرچه میدانم نمیدانی چه دارم میکشم "نجمه زارع" + نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 14:10 توسط کانون شعر و ادب |
|
| ||||||